چیستانهای تو درواری(آسانو)

چیستانهای ذیل  فرای وجه تفننی آنها، دارای لغات و اصطلاحات اصیل بوده و از لحاظ زبان شناسی  و فرهنگ شناسی  نیز قابل توجه می باشد.


1)آسانو ،سی سانو، چهل مرغو، یک خانو


= انار


2) کاسه چینی ،اوش دورنگه، گرمش هاکنی، یخش داونده


= مرغانه(تخم مرغ)


3)یک خانه پر از پینه


= تنور نا نوایی سنتی


4)یک خانه پر از رشک(شپش)


= انجیر


5)سنگ بالا سنگ ، دو لوله تفنگ، دو چراغ روشن، دو مهر(مار) سیاه، یک گله گوسفند


=دندان + بینی + چشمها + ابرو ها + موها

........


اشعار عامیانه تویه درواری

اشعار عامیانه ذیل اشعاریست که در فرهنگ عامیانه مردمان تویه دروار وجود داشته  و  مخصوصا مرحوم کربلایی تقی فولادیان(محمد زمان)  با لهجه شیرین خود  در مجالس مختلف محلی آنها را  خوانده و موجب ایجاد شادی و شعف در مردم می شد :


 کجا رفتی گل هر روزه من – کجا رفتی نماز و روزه من

کجا رفتی که جایت مانده خالی – بده دستمال دستت یادگاری


اگر بار گران بودیم و رفتیم – اگر نا مهربان بودیم و رفتیم

شما در خانمان خود بمانید – که ما بی خانمان بودیم و رفتیم


لب حوض بلوری مسکنت نیست – محبت های سابق بر دلت نیست

به قربان محبت های سابق – فراموش کرده ای یا خاطرت نیست


الا اسب سمند بار تو قنده – بزن جولان که منزل پای بنده

بزن جولان هر قدر می توانی – دلم پهلوی  آن قد بلنده


کبوتر  بر  لب  بام  شمایم  -  همین  امشب به مهمان شمایم 

همین امشب مرا عزت بدارید - که فردا شب خدا داند کجایم


الا  دختر  که  با بایت  فقیره  -  به  زیر  چادرت  نیم من  فتیره

به هر که می رسی یک لقمه می دی - به ما که می رسی میگی خمیره


الا دختر تو را میخوام چی میگی- چرا بر مادر پیرت نمیگی

اگر بر مادر پیرم بگویم- مرا به تو نمیدن تو چه میگی 


درختان سایه دارن ما نداریم – جوانان نامزه دارن ما نداریم

بریم پیش خدا یک دم بنالیم – همه گل دسته دارن ما نداریم


دلم می خواد که دلسوزم تو باشی – چراغ و شمع و پی سوزم تو باشی

دلم می خواد که در شبهای مهتاب – همان ماه دل افروزم تو باشی


نگاری در سفر دارم خدایا- دو دیده پشت در دارم خدای

دو چشمم کور شد یارم نیامد- نه نامه نه خبر دارم خدایا


الا دختر به مرگ یک برارت – مکش سرمه به چشمان خمارت

مکش سرمه که بی سرمه رشیدی – کبابم کردی و سیخم کشیدی


نگارم بر لب بام آمد و رفت – دوباره بر تنم جان آمد و رفت

فلک نگذاشت تا سیرش ببینم – مثال عید قربان آمد و رفت